Skip to: site menu | section menu | main content
پاییز
زيباترين تصويري كه در
زندگانيم ديدم
نگاه عاشقانه و
معصومانه تو بود
زيباترين سخني كه
شنيدم سكوت
دوست داشتني توبود
زيباترين احساساتم
گفتن دوست داشتن
تو بود
زيباترين انتظار زندگيم
حسرت ديدار توبود
زيباترين لحظه زندگيم
لحظه با تو بودن بود
زيباترين هديه عمرم
محبت توبود زيباترين
تنهاييم گريه براي
توبود
یادمه یه روزی که منو دعوت کردی بریم جنگل روز خیلی خوب و به یاد موندنی بود . یادته اون روز همه دوستات اونجا بودن ؟ یادته خیلی بودن اما ای کاش نبودن . اون روز تو اومدی کنارم . با هم بودیم .با هم می دوئیدیم و با هم می پریدیم و با هم لبخند می زدیم . تو هنوز تو حسه غرور پرواز می کردی و منو هر جوری که می شد خراب می کردی !
واسه من دوست داشتنی بود یک لحظه با تو بودن و اون حرف های تندت منو نوازش می کرد . تو واقعیت رو می گفتی و من حسه دیگه ای داشتم .
تو می گفتی تو یه دوستی ؛ من می گفتم باید بشی عاشق من .
تو می گفتی این محاله اینو از من نخواه دوباره
من می گفتم چه محالی تو برام یه گل نابی
تو می گفتی ازم نخواه عشق من تو رو قبول ندارم
من می گفتم نگی دوباره من می دم بهت جان
تو می گفتی تو دل من نشسته صد تا ستاره
من می گفتم بوده ولی تو هستی یک تک ستاره
داشتیم راه می رفتیم و می پریدیم که یک دفعه من به زمین خوردم . من تو حال خودم نبودم و فقط به یاد تو و فکر تو قدم بر می داشتم . من نمی دیدم که جلوم کی هستش . افتادم زمینو پا شدم دیدم که با ارزش ترین چیز زندگیم که مدت ها با وسواس و احتیاط خاصی نگه می داشتم ؛ با این افتادن شکست و خراب شد . از دستم داشت خون میومد که دیدم دستمال تو ؛ تو دستامه . بدنم درد می کرد اما من به دستانم نگاه نمی کردم ؛به عزیز از دست رفتمم نگاه نمی کردم ؛من به چشمان نگران تو نگاه می کردم که از اتفاق افتادن این مسئله ناراحت بودی . من اون موقع مهربونی تو رو تا اعماق وجودم حس کردم . اون لحظه برام رویایی و جاودانه شد . اون چشمهای نگران و دوست داشتنی رو هیچ وقت فراموش نمی تونم بکنم . درسته که هنوزم تو قلبت راهی ندارم و بحث جا هم نمی کنم اما تو همیشه و تا آخر عمرم تو قلبم حضور داری . منو نشکون می دونم که دوسم نداری .